X
تبلیغات
رایتل

حمدمردم معمولا میگن خدایا شکرت یا میگن شکر خدا. یا وقتی از کلمه «حمد» استفاده میکنن میگن: «الحمدلله». ما هم وقتی اونو توی فارسی ترجمه میکنیم هم حمد و هم شکر رو ،به یک معنا ترجمه میکنیم و مثلا میگیم الحمدلله یعنی شکر خدا. یا مثلا شکراً لله رو ترجمه میکنیم شکر خدا! اما جالبه که بدونین یه تفاوت خیلی ریز توی این دوتا کلمه،یعنی «حمد» و «شکر» وجود داره.حمد یعنی اینکه سپاس خدا رو به همون اندازه ای که لایق و شایسته ی اون هست بجا بیاری.یعنی اینکه شکر خدا رو همون جوری که بهت لطف کرده و انواع و اقسام نعمت ها رو بهت داده و حتی لطف و محبت هایی در حقت کرده که خودتم ازشون خبر نداری به جا بیاری.

اما شکر یعنی:

 



نوشته شده در تاریخ شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1394 توسط مهدی

حادثهتوی قرآن اومده که اگر مصیبتی به کسی میرسه به خاطر کارهاییه که خودش قبلا انجام داده: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ » شوری-30  یعنی: «و مصیبتی به شما نمی رسد مگر بخاطر آنچه که (خودتان) بدست آورده اید. » اما یه مبحث مهم اینجا مطرح میشه و اونم اینه که مگه مصیبت ها واسه امتحان آدما نیست، پس چرا گفته که این مصیبت ها بخاطر کارهای ناشایست و گناهانیه که خودتون قبلا اونا رو انجام دادین؟اول یه نکته رو توضیح بدم و اونم اینکه وقتی اینجا صحبت از مصیبت می کنیم، یعنی هرگونه شر و بدی و چیز ناراحت کننده ای که به انسان میرسه. بطور کلی علت مصیبت هایی که به انسان می رسه یکی از این سه دسته س:

اول: این مصیبت نتیجه ی عمل خود آدمه که بهش میرسه. مثلا اگه شما گندم بکاری حتما چیزی که از زمین درمیاد گندمه.غیرممکنه شما گندم بکاری و مثلا سیب دربیاد.پس وقتی که آدم بدی میکنه نتیجه ش رو که بدی و مصیبت هست میبینه.مثلا کسی که سالهای زیادی سیگار میکشه نتیجه ش میشه مصیبت از دست دادن ریه هاش و نهایتاً مرگ.

 



نوشته شده در تاریخ جمعه 6 شهریور‌ماه سال 1394 توسط مهدی

غسل تعمید مسیحیانیکی از مجتهدان و مفسران گرانقدر با نام «آیت الله محمد صادقی تهرانی»در یکی از نظرات فقهی خودش اینجور آورده که : «بدن انسان، پاک است؛ اگر چه کافر، مشرک و ملحد باشد، ولی افکار و روح اینان پلید و نجس است.»اما معمولا مراجع و مجتهدای دیگه نظرشون مخالف این حکمه و کافر رو نجس می دونن. تازه جالب اینه که نظر مجتهدان و مراجع تقلید در مورد نجس بودن یا پاک بودن ،اهل کتاب- یعنی یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان- با هم متفاوته و در این مورد بطور کلی به دو دسته تقسیم میشن. دسته اول که تعدادشونم کم نیست، اهل کتاب رو نجس میدونن و یا احتیاط در نجاست اونها دارن. اما دسته دوم ، اهل کتاب رو پاک می دونن. اما آیت الله محمد صادقی تهرانی ،همه انسان ها رو پاک می دونه و معتقده که اگه توی قرآن گفته شده که بعضی از انسان ها- مشرکان- نجس هستن(«إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسً‏»توبه-28)، این نجاست مربوط به ظاهر اونها نیست یعنی اونها در ظاهر نجس نیستن و اگه با دست خیس به اونها بزنی دستت نجس نمیشه و این نجاستی که قرآن گفته، نجاست باطنی و معنویه(نجاست روحی).

اما به عنوان پاسخ، لازم میدونم که به قرآن مراجعه کنیم و نظر واقعی رو از قرآن جویا بشیم و ببینیم واقعا حرف آقای صادقی تهرانی درسته یا نه؟

 



نوشته شده در تاریخ شنبه 31 مرداد‌ماه سال 1394 توسط مهدی

جهنمتوی قرآن آیاتی هست که نشون میده جهنمی ها برای نجات از جهنم کارهایی رو انجام میدن تا شاید از عذاب جهنم نجات پیدا کنن.

توی مرحله ی اول، جهنمی ها از اونهایی که باعث گمراهیشون شدن کمک میخوان و بهشون میگن که ما توی دنیا از حرف شما پیروی کردیم و به همین خاطرم هست که الان توی این آتیش جهنم گرفتار شدیم. حالا شما هم یه بخشی از عذاب رو از ما کفایت کنید تا ما کمتر عذاب بکشیم : «وَ إِذْ یَتَحَاجُّونَ فىِ النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفَؤُاْ لِلَّذِینَ اسْتَکْبرَُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا نَصِیبًا مِّنَ النَّارِ**قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبرَُواْ إِنَّا کلُ‏ٌّ فِیهَا » غافر- 47 و 48  یعنی: «و هنگامیکه در آتش(جهنم) باهم منازعه میکنند و ضعفاء به مستکبران میگویند که ما(در دنیا) پیرو شما بودیم پس آیا(الان)شما بهره ای از آتش(جهنم) را زا ما کفایت می کنید(و بر میدارید)؟؟؟ مستکبران میگویند همگی ما(باهم) در آتش جهنم هستیم.»

منظور از ضعفا کسایی نیستن که از نظر مالی یا جسمی ضعیف هستن بلکه منظور کسایی هستن که از نظر فکری و اعتقادی گمراه شدن و منظور از مستکبران هم کسانی هستن که باعث گمراهی این ضعفا شدن. پس توی مرحله ی اول اینا باهم بحث و گفتگو میکنن و بحثشون به جایی نمیرسه چون همگی باهم توی جهنم هستن و کسی نمیتونه از دیگری عذاب جهنم رو برداره یا اونو کمتر کنه!

 



نوشته شده در تاریخ جمعه 23 مرداد‌ماه سال 1394 توسط مهدی

شیطانشیطان سالهای سال عبادت کرد بطوریکه توی خطبه 192 نهج البلاغه اومده که : «وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اَللَّهَ سِتَّةَ آلاَفِ سَنَةٍ لاَ یُدْرَى أَ مِنْ سِنِی اَلدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی اَلْآخِرَةِ» یعنی: «(ابلیس)شش هزار سال (که) معلوم نیست از سال های دنیا یا سال های آخرت(بوده)،خدارو  عبادت کرده بود!»و به جایگاهی رسید که در میون فرشته ها قرار گرفت. بعدش بخاطر اینکه به انسان سجده نکرد از بهشت اخراج شد و  شخصیت بد این ماجرا و دشمن خدا شد. اما واقعا یک گناه انقد باید مجازات داشته باشه که کسی رو که شش هزار سال خدا رو خالصانه عبادت کرده، و طبق بعضی نقل ها، شده استاد فرشته ها، با یک گناه چنین بلایی به سرش بیاد؟؟؟ مگه خدا ارحم الراحمین نیست،پس چرا این یک خطای شیطان رو در مقابل این همه عبادتش، نبخشید و نادیده نگرفت؟

 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 مرداد‌ماه سال 1394 توسط مهدی

نیکی به پدر و مادرتوی قرآن از نیکی به پدر مادر صحبت شده در حالیکه جایگاه عدالت، بسیار بالاتر و فراتر از نیکی کردن هست. اصلا وقتی شما عدالت رو رعایت میکنی ، همین عدالت خودش یه نوع نیکی محسوب میشه پس جایگاه عدالت خیلی بالاتر و ارزشمندتر از نیکی کردن هست.چون ممکنه یک جایی شما به کسی نیکی کنید ولی واقعا اون به این نیکی شما احتیاجی نداشته باشه اما اگه بی عدالتی کنید محققا ظلمی صورت گرفته پس باید همیشه عدالت رو رعایت کنید و از اینجا بازم معلوم میشه که جایگاه عدالت بالاتر و برتر از نیکی کردن هست.

قرآن کریم میگه: «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» بقره-83  یعنی:«و نیکی(کنید) نسبت به پدر و مادر»

اما چرا خداوند توی قرآن گفته به پدر و مادر نیکی کنید و نگفته نسبت به اونها عدالت پیشه کنید؟ مثلا چرا نگفته :«وَ بِالوالِدَینِ إعدالاً»؟

عدالت که خیلی بهتر و افضل تر و مقدم تره تا نیکی کردن.پس چرا توصیه به نیکی کرده ولی توصیه به عدالت نسبت به پدر و مادر نکرده؟

 



نوشته شده در تاریخ شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1394 توسط مهدی

توبهیکی از اسم ها(یا صفات) خداوند «توّاب»هست که بعضی ها اونو ترجمه کردن به توبه پذیر. اما توّاب از ریشه «توب» به معنای بازگشت کننده هست و وقتی یه انسان توبه میکنه، درواقع از گناهی که مرتکب شده، برمیگرده. خب اینجا این سوال پیش میاد که مگه خداهم که «توّاب» هست، گناهی مرتکب میشه که از اون برگشت کنه؟

قرآن کریم درباره خداوند متعال میگه: «إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحیم‏» حجرات-12   یعنی: «همانا خداوند بسیار توبه پذیر(بازگشت کننده) و رحمتگر است»

چرا اصلا خدا باید یک چنین صفت یا اسمی داشته باشه؟

در پاسخ باید خدمتتون عرض کنم که وقتی یه بنده ای، گناه میکنه با این کار خودش، خدا رو نافرمانی کرده و در واقع به خدا پشت کرده و از خدا هم دور شده!

 



نوشته شده در تاریخ جمعه 9 مرداد‌ماه سال 1394 توسط مهدی

روبات ژاپنیهرچی نگاه میکنیم میبینیم با اینکه ما مسلمون و شیعه هستیم و خودمون رو داری دین برحق میدونیم اما انگار خدا برای بعضی از کسانیکه دین درست و حسابی ای ندارن و به نوعی کافر هستن، بهتر میخواد و بیشتر به اونا کمک میکنه. به عنوان مثال کشور ژاپن دینشون یه دین من درآوردمی بر پایه پرستش خدای خورشید و پرستش امپراطور بود و در سال 1946 میلادی، خود امپراطور اومد و پرستش خودش رو برداشت. خب اگه امپراطور تاحالا خدا بوده و مردم گمراه ژاپن اونو میپرستیدن، چرا باید از سال 1946 میلادی، دیگه خدا نباشه؟؟ از اینجا معلوم میشه که چقدر این مردم در جهل و گمراهی و حتی کفران به سر میبردن و میبرن. اما همین مردم گمراه چرا انقدر پیشرفت کردن؟  چرا خدا اینقدر هوای اونا رو داره و انقد اونا در رفاه و پیشرفت هستن و ما که مسلمون و شیعه هستیم از نظر پیشرفت به پای اونا نمیرسیم؟

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 مرداد‌ماه سال 1394 توسط مهدی

جنجن ها مخلوقات خداوند متعال هستن که ویژگی ها و خصوصیاتی دارن که میخوام اونا رو طبق آیات قرآن(و گاها روایات) بیان کنم تا شناختمون از جن بیشتر بشه!

1- جن ها مثل انسان ،مخلوقات و بندگان خدا هستند: «وَ خَلَقَ الْجَانَّ‏» ذاریات-56  یعنی:«و جن را آفرید».

2- اجنه قبل از انسان و از آتش آفریده شدن: «وَ الجَْانَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ» حجر-27  یعنی: «‏و جن را قبل از او(قبل از انسان)، از آتش نفوذکننده آفریدیم»

3- اجنه ،مثل انسان ها،دارای عقل هستن: «قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً» جن-1

یعنی: «بگو به من وحی شده است که جمعی از جن (به سخنانم) گوش دادند سپس گفتند: ما قرآنی عجیب شنیده ایم» از این آیه معلوم میشه که اونها هم با قوه ی عقل خودشون، شگفتی و عظمت قرآن رو درک کردن و تجزیه تحلیل کردن و فهمیدن چقدر عظمت داره.

4- جن ها از قدرت بسیار زیادی برخوردارن بطوریکه این قدرت و توانایی در انسان وجود نداره: مثلا یکی از اجنه به حضرت سلیمان میگه که من تخت بلقیس رو برات میارم قبل از اینکه از سر جات بلند بشی. حالا فرض کنید حضرت سلیمان در منطقه شام بوده باشه و سرزمین سبا که بلقیس اونجا بوده ، یمن باشه اونوقت فکرشو بکنید که یک جن چقدر قدرت داره که میتونه قبل از اینکه سلیمان(ع) از سر جاش بلند بشه تخت ملکه سبا رو براش بیاره:

 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1394 توسط مهدی

شب قدر در ایران و عربستانگاها اگه دقت کرده باشین بعضی از کشورها مثل عربستان(یا کشورهای دیگه) یک روز زورتر از ما ، ماه رمضون رو شروع میکنن و ایران یک روز دیرتر!(که البته اون بر میگرده به دیدن ماه در شب اول ماه رمضان) حالا اینجا یه سوال پیش میاد که مثلا اگه شب قدر شب بیست و سوم ماه رمضون باشه، چطور میشه که اونا یک شب قدر دارن و ما توی ایران هم یک شب بعد، شب قدر داریم؟ خب مگه شب قدر یک شب خاص در سال نیست ؟ ولی اونها بخاطر اینکه یک روز زودتر از ما ، ماه رمضون رو شروع کردن، شب قدرشون زودتره و شب قدر ما یک شب دیرتر!

خب حالا کدوم درسته؟ شب قدر اونا یا شب قدر ما؟ فرشته ها در شب قدر اونا نازل میشن یا در شب قدر ما؟

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 تیر‌ماه سال 1394 توسط مهدی

تا حالا شاید درباره ی شب قدر خیلی چیزی شنیده باشید از جمله اینکه این شب از هزار شب بهتره و سرنوشت یک سال انسان در این شب مقدر می شه و ... .

شاید این رو هم شنیده باشید که شب قدر یکی از سه شب، نوزده، بیست و یک و بیست و سوم ماه مبارک رمضان هست و به احتمال قوی شب بیست و سوم همون شب قدر هست که قرآن توی اون شب نازل شده.

اما امروز میخوام با قرآن براتون ثابت کنم که شب قدر همون شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان هست.

خداوند متعال در آیه ی 3 سوره ی مبارکه دخان  درباره ی نزول قرآن میفرماید:« إِنَّا أَنزَلْنَهُ فىِ لَیْلَةٍ مُّبَارَکَة » یعنی :« همانا ما آن را(قرآن را) در شبی مبارک نازل کردیم. »


اگر توی این آیه ی خوب دقت کنید شاید نکات مهم و کلیدی ای درباره ی شب قدر ، به دست بیآرید.

 



نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1394 توسط مهدی

نزول فرشتگان در شب قدرتوی شب قدر بالاخره فرشته ها باید یه جایی نازل بشن و تمامی امور رو اونجا فرو بیارن.قرآن کریم میگه: «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْر» قدر-4  یعنی: «فرشته ها و روح در آن شب با اجازه پروردگارشان برای هر کاری نازل میشوند».

یعنی اینکه فرشته ها توی شب قدر برای مقدرات کارها و امور مختلف نازل میشن اما این نازل شدن بر کجاست و اونها کجا فرود میآن؟ بعضی از مفسرین خودشون رو راحت کردن و گفتن که فرشته ها و روح به سوی زمین نازل میشن. یعنی به همین سادگی خودشونو راحت کردن و نگفتن که کجا نازل میشن و فقط گفتن به سوی زمین. در حالیکه زمین خلی گسترده و بزگه، آخه کجای زمین؟؟

بعضی ها هم گفتن که فرشته ها و روح نازل میشن تا قرائت قرآن و اطاعت و عبادت بندگان رو ببینن. اما این نظریه هم باطله چونکه فرشتگان الهی اولا خودشون همواره در اطاعت و عبادت خدا هستند و ثانیا اونها با اذن خدا میتونن به راحتی بر عبادت و اطاعت بندگان مسلط باشن و اونو ببینن از طرفی توی آیه گفته شده «مِنْ کُلِّ أَمْر» یعنی برای هر امری نه اینکه برای دیدن عبادت و اطاعت و قرائت قرآن بندگان! پس این نظریه هم باطل و رد هست!

 



نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 16 تیر‌ماه سال 1394 توسط مهدی

حیواناتاز بعضی از مردم عوام شنیدم که «اگه از یه مورچه پرسیده بشه که خدای تو کیه و چه شکلیه اون در جواب خواهد گفت که خدای من یک مورچه ی خیلی بزرگ و قدرتمنده!» این حرف نشوندهنده ی اینه که حیوانات از چنان درک پایینی برخوردان که حتی نمیتونن خدا رو بشناسن چه برسه به اینکه اونو پرستش کنن. اما باید خدمتتون عرض کنم که هرچی تحقیق کردم هیچگونه سندی دال بر این حرف پیدا نکردم. بلکه برعکس دلایلی در دست هست که نشون میده حیوانات هم خداپرست هستند و دیندار.

دین و دینداری مخصوص کسیه که عقل داشته باشه و قدرت درک و تعقل و تجزیه و تحلیل مسائل. مثلا یک فرد دیوونه رو کسی ازش انتظار اینو نداره که نماز بخونه و دیندار باشه چون عقل نداره. حتی شرع و دین هم اونو از انجام تکالف معاف کرده چون شرط انجام تکالیف دینی، عقل داشتن و عاقل بودنه. حالا اینجا این سوال پیش میاد که مگه حیوانات عقل دارن که بخوان دیندار باشه؟

 



نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1394 توسط مهدی

عمر بن خطابجناب عمر بن خطاب، خلیفه ی دوم مسلمین به قدری بر قرآن مسلط بود که میخوام دو نمونه از تسلط های ایشون بر قرآن کریم رو براتون تعریف کنم.

اولین مورد اینکه ابن ابى حاتم و بیهقى از دئلى نقل کردن که: یه روزی زنی رو که شیش ماهه باردار شده بود رو به اتهام زنا پیش عمر آوردن و عمر هم چون دید که این زن بجای 9 ماه، در مدت 6 ماه، باردار شده و بچه ش به دنیا اومده بود، حکم به سنگسار این زن داد. این خبر به گوش حضرت علی(ع) میرسه و حضرت علی میفرمایند: برای این زن حدی نیست. عمر فردی رو پیش حضرت علی میفرسته و میپرسه که چرا برای این زن حدی نیست و چرا نباید اونو سنگسار کرد؟

حضرت علی (ع) در پاسخ عمر، میگه:«خداوند منعال میفرماید: «وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْن‏»(بقره-233)» یعنی:«ماران باید فرزندانشون رو دو سال کامل شیر بدن!» و فرمود: «وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً» (احقاف-15) یعنی: «و بارداری(و آبستنی) و شیرخواری او(کودک) سی ماه است»  پس 6 ماه دوره آبستنی و دو سال هم دوره شیرخواری کودک باهم میشه سی ماه.» عمر هم وقتی این استدلال قرآنی حضرت علی رو ،که خودش بعنوان خلیفه ی مسلمین از اون عاجز بود رو شنید، و متوجه شد که بعضی از زنان دوران بارداریشون بجای 9 ماه، 6 ماه هست و قرآن هم به اون اشاره کرده، دست از سر اون زن بیگناه برداشت و سنگسارش نکرد.

 



نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1394 توسط مهدی

همیشه این واسم سوال بود که چرا بعضی از نمازگزارها که انگشتر به دستشون هست، موقع قنوت نماز،نگسن انگشترشون رو به سمت صورت و کف داستشون میگردونن! همیشه فکر میکردم که شاید این یه حکم شرعی ای چیزی داشته باشه و شاید مستحبی چیزی باشه!

اما متاسفانه تحقیق نکرده بودم و از کسی هم نپرسیده بودم. تا اینکه یه روز در یه جایی داشتم با یکی دوتا از دوستان صحبت میکردم و اونها رو برای مسابقات احکام دانش آموزی مرحله ی استانی آماده میکردم که یکی از اونها که انگشتر به دستش بود و داشت برای من نماز رو اجرا میکرد تا ایراداتش رو بگیرم در حین اجرای یا در خارج از اجرای نماز ، گفت که موقع قنوت هم نگین انگشترمون رو برمیگردونیم رو به سمت صورتمون و این کار هم مستحبه!!

منم که باز برخوردم به این موضوع و چون اطلاعی نداشتم، حرفی ازش نزدم و تایید و تکذیبش نکردم!

 



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1394 توسط مهدی
   1      2      3    >>

 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | تهیه و طراحی : مهدی شعبان | :