X
تبلیغات
رایتل

میز مدیریتدوتا ماجرا -بر اساس شنیده ها-براتون تعریف میکنم. اول اینکه میگفتن سالهای قبل در یکی از ادارات یه فردی مدیر اون اداره بود که بسیار فرد خوب و درستکاری بود. به طوری که حتی وقتی فلان کار که جزء وظایف ذاتی اون اداره بود، انجام میشد، در قبال اون کار، یه مبلغی به سه تا از بخش های اون اداره از جمله ،مدیر داده می شد،وقتی که اون پول رو به ایشون میدن قبول نمیکنه و میگه این پول در قبال چه کاریه که میخواین بدینش به من؟ در جوابش میگن که این پول مربوط به فلان کاره که به حساب این سه بخش واریز میشه. ایشون میگه من که کاری نکردم که این پول رو قبول کنم و من در قبال کاری که انجام ندادم پولی دریافت نمی کنم.

ببینید این فرد چقدر انسان درستکاری بود که حتی از قبول کردن یک چنین پول مفتی خودداری میکنه و اونو مصداق بارز مال حرام میدونه. همین مدیر بعدها بخاطر اینکه به بعضی از افراد ذی نفوذ باج نداد و زیر بار زیاده خواهی های اونها نرفت، برکنار شد.

اما ماجرای دوم که بازم مربوط به همون اداره س و مدیری که بعدها توی اونجا مشغول به کار میشه.

  یه بنده خدایی برای یه کار خیر و عام المنفعه میره پیش این مدیر جدید و ازش درخواست میکنه که این کار رو انجام بده براش. ایشونم با کوتاه مدت بودن این کار موافقت میکنه اما اونو برای مدت بلندتری تایید نمیکنه و میگه این کار(تایید بلندمدت بودن این کار) غیرقانونیه.

این بنده خدا هم که دنبال تایید بلندمدت این کار خیر و عام المنفعه بوده، وقتی میبینه که این مدیر، این کارو برای مدت طولانی تری تایید نمیکنه و به یکی از افراد متنفذی که دوستشه و اتفاقاً باعث شده این مدیر جدید بیاد و بشه مدیر این اداره،  تماس میگیره و ماجرا رو میگه.

اونم با مدیر جدید تماس میگیره و میگه که کار ایشون یه کار خوبه و ایرادی نداره و کارشو واسش راه بنداز.

این مدیر هم بعدا به اون فرد میگه، من کارتو واست درست میکنم اما باید به این دوستت بگی که منو بذاره بمونم و مدیر این اداره باشم.

خلاصه این بنده خدا هم کار خیرش که راه میفته و میبینه این مدیر چقدر دنبال میز و قدرته ، میره پی کارش و اصلاً سفارششم نمیکنه.

ببینید این مدیری که تا دیروز میگفت تایید بلند مدت این کار عام المنفعه غیرقانونیه حالا بخاطر پست و مقام چه کارایی که نمیکنه و میگه منو بازم بذارن توی این پست.

توی ماجرای اول یه مدیر درستکار که رضای خدا رو مدنظر داشت و توی ماجرای دوم یه مدیر که پست و قدرت و مقام براش با اهمیت تر بود.

ما به مدیرانی مثل مدیر ماجرای اول، نیاز داریم. یاد اون بزرگمردی بخیر که گفت: «ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت.»

قرآن کریم میگه: «إِنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنین‏» توبه-120  یعنی: «همانا خدا اجر نیکوکاران رو تباه نمیکنه»

خب یعنی مدیر اول با درست خدمت کردن خودش، در زمره افراد نیکوکار هست و ولو اینکه عزل بشه اما پاداشش در پیشگاه خداوند متعال محفوظه. خب از اون طرفم وای به حال مدیرانی که بجای خدمت به خلق خدا، به فکر حفظ کردن میز و قدرت و مقامشون هستن.


والسلام علی من اتبع الهدی



نوشته شده در تاریخ جمعه 16 مرداد‌ماه سال 1394 توسط مهدی
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | تهیه و طراحی : مهدی شعبان | :