X
تبلیغات
رایتل

یا حسینیکی از مخاطبان وبلاگ مهیمن، سوالی پرسیده بود که «چرا امام حسین علیه السلام «تقیه» نکرد؟ پیشاپیش ازلطف شما جهت پاسخگویی سپاسگزارم.سربلند باشید»

پاسخ مهیمن:قرآن کریم در آیات مختلف مسئله تقیه رو اثبات کرده و روی اون تاکید کرده. مثلا قرآن کریم میگه: «لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فی‏ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً »آل عمران-28

یعنی: «مومنان نباید به جاى مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود بگیرندو هر کس چنین کند، هیچ رابطه ‏اى با خدا ندارد مگر اینکه از آنها بپرهیزید (و به خاطر هدفهاى مهمترى تقیّه کنید).» از این آیه معلوم میشه که تقیه در شرایطی هست که هدف مهم تر و متعالی تری وجود داشته باشه که انسان بخاطر اون، حاضر میشه با کافران دوستی کنه و حتی در صف اونها قرار بگیره و حتی حرف باطل اونها رو در ظاهر ، تایید کنه.توی کتاب اسرار آل محمد-ترجمه کتاب سلیم،ص435 چنین نقل شده که :« معاویه به امیر المؤمنین علیه السّلام چنین نوشت:اگر آنچه گفته ‏اى و ادعا کرده ‏اى و اصحابت را بر آن شاهد گرفته‏ اى حق باشد، در این صورت ابو بکر و عمر و عثمان و همه مهاجرین و انصار غیر تو و اهل بیت و شیعیانت هلاک شده ‏اند.خبر رحمت فرستادن و استغفار تو براى آنان به من رسیده است. این مطلب یکى از دو صورت است که سوّمى ندارد:

 

 یا از روى تقیّه است که مى‏ترسى اگر از آنان اظهار برائت و بیزارى نمائى اهل لشکرت که بوسیله آنان با من مى‏جنگى از اطرافت پراکنده شوند، و یا آنچه ادّعا کرده ‏اى باطل و دروغ است! به من خبر رسیده- و این مطلب را یکى از خواصت که به او اطمینان داری برایم خبر آورده است- که تو به شیعیان گمراه و خواصّ خود که بد معتمدانى هستند مى‏گوئى : «من سه پسرم را به نامهاى ابو بکر و عمر و عثمان نامگذارى کرده ‏ام. هر گاه از من شنیدید که به یکى از امامان ضلالت رحمت مى‏فرستم پسرانم را قصد مى‏کنم».»

یا مثلا توی کتاب الکافی، ج 4، ص 82.داستانی به این مضمون نقل شده که: « سفاح، اولین خلیفه عباسی روزی امام صادق(ع) رو به مرکز خلافت خودش دعونت میکنه و از اونجایی که به دنبال فرصتی میگشت که امام صادق رو به شهادت برسونه، آخرین روز ماه رمضون رو عید فطر اعلام میکنه. توی همون روز و وقتی امام صادق میاد پیشش،  سفاح از ایشون میپرسه که نظر شما درباره روزه ی امروز چیه؟ یعنی باید روزه بگیریم یا افطار کنیم؟ امام صادق هم با بهره گیری از مسئله ی تقیه میگه: این مسئله مربوط به پیشوای مردم میشه و تو اگه روزه بگیری من هم روزه میگیرم و اگه افطار کنی منم افطار میکنم. بعدش سفاح دستور میده تا سفره غذا رو بچینن و امام  صادق به همراه سفاح غذا خورد و روزه ش رو شکست با اینکه میدونست اون روز،از روزهای ماه رمضونه و باید روزه بگیره و عید فطر نیست. امام صادق در توضیح این کارش، به یاران نزدیکش گفت: «به خدا سوگند آن روز از ماه رمضان بود و یک روز شکستن روزه ماه رمضان (بخاطر تقیه و حفظ دین) و ادای قضای آن برای من آسانتر از این است که کشته شوم و خدا عبادت نشود.»»

خب از این دو ماجرا فهمیده میشه که تقیه در جایی هست که یا حفظ جان اولویت و تقدم داشته باشه بر اظهار عقیده ی قلبی و ایمانی.

ثانیا مهمتر از حفظ جون در اینجا چیزی نباشه ولی اگر چیزی مهمتر از حفظ جون، وجود داشته باشه، اونوقت تقیه بی معناست و جایز نیست.

مثلا در داستان دوم، حفظ جان امام صادق مهمتر بود یا قضا کردن یک روز روزه ی ماه رمضون؟؟

یقیناً حفظ جون مهمتر بود. پس امام صادق علیه السلام باید تقیه میکرد.

اما در مورد امام حسین علیه السلام ماجرا به شکل دیگه ای بود. چون اولا امام حسین به قدری یار و صحابه داشت و اونها به قدری با امام حسین همپیمان و وفادار بودن که حجت بر امام حسین تموم شده بود و سکوت در برابر دستگاه ظلم یزید جایز نبود.

ثانیاً: بین کشته شدن امام حسین علیه السلام و حفظ دین اسلام با مسئله ی تقیه کردن امام حسین و زنده موندن ایشون و نابودی اسلام توسط یزید، کدوم مطلب اولویت و تقدم بیشتری داشت؟؟؟؟

یقیناً اگر امام حسین کشته بشه اما اسلام حفظ بشه، اولویت و تقدم بیشتری داره تا اینکه امام حسین زنده بمونه و اسلام بوسیله ی دستگاه ستمکار یزید از بین بره به همین خاطره که در اینجا دیگه تقیه جایز نیست و امام معصوم نمیتونه تقیه انجام بده و مامور به قیام و جنگ مسلحانه هست چون هم از نظر یاران و اصحاب و هم از نظر نامه هایی که مردم کوفه برای ایشون نوشتن و هم برای حفظ دین اسلام، حجت بر ایشون تموم شده بود و لذا تقیه فاقد اعتبار بود و در اینجا باید مستقیما عقیده و ایمان قلبیشون رو اظهار میکردن تا همه بدونن که واقعیت چیه و ماهیت دستگاه جور یزید معلوم بشه.

به همین خاطر هم بود که الان با گذشت صدها سال از شهادت امام حسین (ع) و یارانش ، همه ساله مردم برای ایشون عزاداری میکنن و یاد رشادتها و هدف اونها که حفظ اسلام بود رو گرامی میدارن و ایشون رو الگویی برای خودشون میدونن.


نتیجه اینکه تقیه باید شرایط داشته باشه و چیزی مهمتر و بالاتر از تقیه وجود نداشته باشه تا بتونیم تقیه کنیم در غیر اینصورت اگه چیزی بالاتر و مهمتر از تقیه وجود داشته بالشه تقیه جایز نیست. و چون شهادت امام حسین و حفظ اسلام مهمتر و بالاتر از زنده موندن امام حسین(ع) و نابودی اسلام، بود لذا امام حسین تقیه نکرد و در مقابل دشمنان اسلام قیام کرد و به شهادت رسید.


والسلام علی من اتبع الهدی



نوشته شده در تاریخ شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1394 توسط مهدی
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | تهیه و طراحی : مهدی شعبان | :