X
تبلیغات
رایتل

پسر غمگیناین ماجرا کاملا واقعیه!(با اندکی دخل و تصرف جزئی).

سن و سال زیادی نداره. جوون خیلی خوش تیپیه. قیافه ش هم بدک نیست.انقد خوش تیپه که خیلی از دخترا رو جذب میکرد وخلاصه انواع و اقسام خلافهای جور واجور ازش سر میزد. خیلی کارا کرده بود خیلی.هرچقدرم من تو گوشش میخوندم که دست بردار و این کارا و نکن فایده نداشت.از فحش  و هرز بودن دهن گرفته تل خوردن مشروب و هزارجور کثافت کاری دیگه.

یک روز قبل ماه رمضون امسال(1394) بهم گفت که میخوام ببینمت و باهم یه جایی قرار گذاشتیم و رفتم دیدمش و گفت بریم یه امامزاده. خیلی گرفته و پگر و به هم ریخته بود. هرچی بهش اصرار کردم نگفت. گفت بذار وقتی رفتیم امامزاده اونجا برات تعریف میکنم. رفتیم امامزاده و زیارت کردیم و در این حین دیدم با دستاش ضریح رو گرفته و سرشو گذاشته روی ضریح و اشکاش داره میاد. منم که همیشه اونو شاد و شیطون میدیدم این صحنه برام خیلی دردناک بود و رفتم کنارشو گفتم بیا بریم خودتو ناراحت نکن. دیدم گفت تو یه چند لحظه ولم کن خودم میام. خلاصه زیارتشو کرد و بعد با هم یه جای خلوت نشستیم و ازش پرسیدم چت شده؟

 

 گفته پریشب، خواب دیدم که توی یه جای ام که خودم تک و تنهام و هیشکی اونجا نیست گفت از خواب بیدار شدم و دوباره خوابیدم. گفت دوباره همون خوابو دیدم. و از خواب بیدار شدم و رفتم  دستشویی و دوباره برگشتم و خوابیدم.

گفت دوباره باز اون خوابو دیدم و اینبار پدرمم توی خواب دیدم(پدرش موقعی که این بچه بوده فوت شده). پدرم اصلا نگام نکرد و باهام حرف نزد و روشو ازم برگردوند.

خلاصه کلی ناراحت بود و گفت میخوام عوض شم. گفت فلانی بود که اذیتش کردم میخوام ازش حلالیت بطلبم.

خلاصه روز اول ماه رمضون از بعضی از کسایی که در حقشون ظلم کرده بود حلالیت طلبید و به فکر جبران بقیه کاراش بود.

میگفت دوبار تا حالا مادرمو توی زندگیم رنجوندم که هیچوقت فراموشم نمیشه.

میگفت یه بارش تو بچگیم سرش داد زدم و یه بارم با یکی از فامیلامون بیرون توی سیگار ، مواد مخدر ... ریختیم و کشیدیم و اومدیم خونه و چشامون قرمز بوده و مادرم فهمیده و خیلی ازم دلگیر شده و تا مدتها هرچی میرفتم طرفش باهام حرف نمیزده و جوابمو نمیداده.

میگفت اما امروز که روزه گرفتم زیاد اذیت نیستم و خیلی حال خوبی داره.

میگفت وقتی که پاتو درست میذاری اصلا یه حال و هوای دیگه داره.

میگفت خدا یه گوشه چشمی بهم کرده که اینجوری شدم و اگه خدا کامل بهم نگاه کنه فک کن بینم چی میشه!

میگفت همینکه به مادرم گفتم اذان کی هست برای نماز و برای اینکه روزه بگیریم، مادرم یه ذوقی توی نگاهش نشسته. میگفت این ذوق و خوشحالی مادرم یه دنیا ارزش داره واسم.


خلاصه این دوستمون با عنایت خدا از منجلاب گناه به پناهگاه توبه وارد شد و به نظر من ، این از برکات ماه مبارک رمضونه.

هرچند اگه خدا به کسی نگاه کنه و بهش عنایت داشته باشه، اون فرد متحول میشه.

من واقعا به این دوستم غبطه میخورم. بهش غبطه میخورم چون من با این همه ادعا و کبکبه و دبدبه ، جا موندم و اون ازم جلو زده.

قرآن کریم میگه :«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً» تحریم-8

یعنی: «ای کسانی که ایمان آورده اید! بسوی خدا خالصانه برگردید(توبه کنید)»

خلاصه ماه رحمت و ماه برکت یعنی این!

یه نفر با یه خواب متحول میشه و مورد عنایت خاص خدا قرار میگیره و الانم توی ماه رمضون به فکر جبران کاراشه و یه تسبیح کوچیکم دستش گرفته و با اون تیپ و قیافه ی ای داره و اصلا بهش نمیخوره، ذکر میگه توی خیابون.

وای خدایا!

اون کجا و امثال من کجا!!!!



والسلام و علی من اتبع الهدی



نوشته شده در تاریخ جمعه 29 خرداد‌ماه سال 1394 توسط مهدی
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | تهیه و طراحی : مهدی شعبان | :