X
تبلیغات
رایتل

عمر بن خطابجناب عمر بن خطاب، خلیفه ی دوم مسلمین به قدری بر قرآن مسلط بود که میخوام دو نمونه از تسلط های ایشون بر قرآن کریم رو براتون تعریف کنم.

اولین مورد اینکه ابن ابى حاتم و بیهقى از دئلى نقل کردن که: یه روزی زنی رو که شیش ماهه باردار شده بود رو به اتهام زنا پیش عمر آوردن و عمر هم چون دید که این زن بجای 9 ماه، در مدت 6 ماه، باردار شده و بچه ش به دنیا اومده بود، حکم به سنگسار این زن داد. این خبر به گوش حضرت علی(ع) میرسه و حضرت علی میفرمایند: برای این زن حدی نیست. عمر فردی رو پیش حضرت علی میفرسته و میپرسه که چرا برای این زن حدی نیست و چرا نباید اونو سنگسار کرد؟

حضرت علی (ع) در پاسخ عمر، میگه:«خداوند منعال میفرماید: «وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْن‏»(بقره-233)» یعنی:«ماران باید فرزندانشون رو دو سال کامل شیر بدن!» و فرمود: «وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً» (احقاف-15) یعنی: «و بارداری(و آبستنی) و شیرخواری او(کودک) سی ماه است»  پس 6 ماه دوره آبستنی و دو سال هم دوره شیرخواری کودک باهم میشه سی ماه.» عمر هم وقتی این استدلال قرآنی حضرت علی رو ،که خودش بعنوان خلیفه ی مسلمین از اون عاجز بود رو شنید، و متوجه شد که بعضی از زنان دوران بارداریشون بجای 9 ماه، 6 ماه هست و قرآن هم به اون اشاره کرده، دست از سر اون زن بیگناه برداشت و سنگسارش نکرد.

 

توی کتابهایی مثل سنن سعید بن منصور، و کتاب سیره ی عمر ابن جوزی و برخی اسناد دیگه اومده که :

«عمر بن خطاب روی منبر پیامبر بود و میگفت که ای مردم، در مهریه ی زنانتون چقد زیاد میکنید در حالیکه  پیامبر و یارانش، مهریه در بینشون، 400 درهم یا کمتر بود. و اگه زیاد کردن مهریه زنان در پیشگاه خداوند، بزرگواری و پرهیزگاری بود، پیامبر و. یارانش به این کار سبقت میگرفتن و این کارو انجام میدادن. من حد میزنم به مردی که مهریه ی زنش رو بیشتر از چهارصد درهم قرار بده و یا اینکه اونو محدود به چهارصد درهم میکنم. عمر این جمله رو گفت و از منبر پایین اومد.

زنی از قریش به عمر اعتراض میکنه و میگه: ای پیشوای مسلمانان! آیا مردم رو از زیاد کردن مهریه از 400 درهم منع میکنی؟ عمر گفت: بله.

زن گفت: آیا اونچیزی و که خداوند در قرآن نازل کرده رو نشنیدی که :«وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً»(نساء-20) (یعنی:«و به یکى از آنان(زنانتان) مال فراوانى داده باشید»). بعدش عمر میگه: خدایا ببخش منو. همه ی مردم از عمر داناترند. بعدش بر میگرده و بالای منبر میره و میگه: ای مردم من شما رو منع کردم از اینکه توی مهریه زنانتون از 400 درهم، بیشتر بپردازید. پس هرکس که خواست از مالش به زنش مهریه بده یا اینکه اگه دوس داشت زیادی بده و هر مقداری که میخواد مهریه بده. مانعی نیست.»


توی آیه بالا(وَ آتَیْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً) در مورد این صحبت میشه که اگه تصمیم به جدایی از همسرتون گرفتید و خواستید از اون جدا بشید و با زن جدیدی ازدواج کنید حق ندارید که چیزی از مهریه همسر اولتون کم کنید یا اینکه اگهچیزی بهش داد و حتی اون مقدار از مهریه ش هم خیلی زیادتر باشه(قنطاراً) حق ندارید اونو پس بگیرید. ولی جناب عمر به راحتی خطا کرد و گفت که کسی حق نداره بیشتر از 400 درهم به زنش مهریه بده. اینم از سواد قرآنی جناب عمر بن خطاب.


خود آقای انس بن مالک که از پیشوایان و بزرگان اهل سنت هست درباره عمر میگه : « عمر بالای منبر این آیه رو خوند که : «فَأَنبَتْنَا فِیهَا حَبًّا*وَ عِنَبًا وَ قَضْبًا*وَ زَیْتُونًا وَ نخَْلًا*وَ حَدَائقَ غُلْبًا*وَ فَاکِهَةً وَ أَبًّا*مَّتَاعًا لَّکمُ‏ْ وَ لِأَنْعَامِکمُ‏ْ» عبس-27-32

یعنی: « ما در زمین دانه و انگور و خرما و زیتون و درخت خرما و باغهای پردرخت و میوه و چراگاه رویاندیم»

عمر بعدش میگه که ما همه ی اینها رو میدونیم که چی هستن اما معنای کلمه ی «أَبّ» رو نمیدونیم. بعدش عصاش رو میندازه و میگه به خدا قسم، این(دانستن معنای این کلمه) تکلف و کاری دشوار است.پس چه عیبی داره که اگه معنای کلمه ابّ رو ندونی؟ پیروی کنید از آون چیزی که برای شما هدایتش از قرنه و بهش عمل کنید و اون چیزی رو ندونستید به خدا واگذارش کنید.»


ببینید چقدر راحت خلیفه ی دوم مسلمین وقتی معنای کلمه ی أبّ(چراگاه یا خراک چهارپایان) رو نمیدونه مردم رو سفارش میکنه به اینکه معناش رو ول کنید و پیگیرش نشید و فقط به اون چیزهایی که میدونید عمل کنید.

خب جناب عمر اگه شما به قرآن آگاهی و تسلط نداری ، لااقل بذار کسی که مسلط هست اونو برای مردم توضیح بده و مردم رو هدایت کنه.

آیا واقعا کسی مثل عمر که انقدر سواد قرآنی نداره شایسته خلافت بر مسلمین هست؟؟



والسلام علی من اتبع الهدی



نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 7 خرداد‌ماه سال 1394 توسط مهدی
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | تهیه و طراحی : مهدی شعبان | :