X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

یکى ازشرائط تکلیف،نزد همه عقلاى عالم و از نظرهمه ادیان ومذاهب وهمه قوانین بشرى، این است که شخص موردتکلیف (مکلَّف) بایدعاقل باشد ولذا درهیچ قانونى نه تنهادیوانه رامشمول قانون نمی‏دانندبلکه اگر جرمى هم مرتکب شد کیفرى برایش درنظر گرفته نشده است.

قرآن کریم نیز میفرماید:«لایُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»بقره-286 

یعنی «خداوند کسی را مکلف(به انجام کار یاتعهدی)نمیکندمگر باندازه استعداد وتوانایی اش

 پس از این آیه معلوم میشود که اگرکسی استعدادوتوانایی(که عقل هم یکی ازاین استعدادها وتوانایی هاست) رانداشته باشددرقبال آن عمل مسئول نیست. 

با این مقدمه به حدیث زیر از سنن أبی داود و مستدرک حاکم و غیر آن توجه فرمائید:«زن دیوانه‏اى را که زنا داده بود نزد عمر آوردند. او با عده‏ اى دراین زمینه مشورت کرد.درنتیجه عمر حکم به سنگسارش نمود.

على بن أبی طالب(ع)برآن زن گذشت.پرسید:جریان این زن چیست؟ گفتند دیوانه بنى فلان است که زناداده و عمر دستور به سنگسارش داده است. فرمود:او رابرگردانید. سپس خودحاضر شد و خطاب به عمر گفت: آیا نمیدانى که قلم تکلیف ازسه دسته برداشته شده است:1 -از دیوانه تا بهبودى یابد 2 -از خوابیده تا بیدارشود 3 -ازکودک تابه عقل رسد؟

گفت: آرى،گفت: پس چرا این زن بایدسنگسار شود؟ گفت:طورى نیست. گفت:پس اورا رها کنید. او را رها کردندو عمر شروع به گفتن تکبیر کرد.»(1)  

در بعض از نقلها که علامه امینى رحمه ‏الله آن را در الغدیر آورده عمر گفت: «لولا على لهلک عمر».

از این داستان به خوبى معلوم مى‏شود که عمر نه تنها از سنت بى خبر بود از حکم قطعى عقل به عدم جواز کیفر دیوانه نیز اطلاعى نداشت. گر چه از روایت ابو داود معلوم می‏شود که عمر حدیث مذکور را شنیده بود که وقتى على(ع)فرمود: آیا نمی‏دانى که...؟ گفت: آرى می‏دانم.

که حضرتش در جواب می ‏پرسد پس چرا دستور به کیفر دادى؟ که این مصیبت بزرگترى است. خلیفه مسلمین می‏داند که رسول خدا(ص) فرمود: مجنون عقوبت ندارد ولى او دستور به کیفر می‏دهد!

بخارى که می‏داند نقل این جریان با وظیفه حفظ کرامت خلیفه در تضاد است، آن را حذف کرده و فقط قول أمیر المؤمنین(ع) را به عمر می ‏نویسد که کسى نداند چرا و کجا و به چه مناسبت این حدیث را یادآور شد.

او اینگونه نقل می‏کند: «وقال على ( علیه‏السلام ) لعمر: أما علمت أنّ القلم رفع عن المجنون حتى یفیق، وعن الصبى حتى یدرک وعن النائم حتى یستیقظ».(2) معناى آن مشابه همان است که در ذیل حدیث أبی داود آورده شد.

از این جالب‏تر گفتار این آقاى محدث است در آنجا که اقوال مختلف اصحاب و غیر آنها را درباره طلاق نقل می‏کند. می ‏نویسد: «وقال عثمان لیس بمجنون ولا سکران طلاق وقال ابن عباس: طلاق السکران والمستکره لیس بجائز وقال: عقبة بن عامر... وقال: عطاء...» همین طور از افراد زیر یکى پس از دیگرى درباره طلاق مطلبى مى‏نویسد:

«عطاء»، «نافع»، «ابن عمر»، «زهرى»، «ابراهیم»، «قتادة»، «حسن» و مجددا از ابن عباس و زهرى، بعد از همه اینها مى‏نویسد: «وقال على ألم تعلم أنّ القلم رفع عن ثلاثة عن المجنون حتى یفیق وعن الصبى حتى یدرک وعن النائم حتى یستیقظ». سپس از قول آن حضرت درباره طلاق مطلبى می ‏آورد(3).

به راستى اگر قرار باشد به بهترین تحریف کننده ‏ها جایزه‏ اى داده شود باید آن را به بخارى داد. ببینید چگونه جمله‏اى را که على(ع)درمورد خاصى -و نه مورد طلاق- به شخص خاصى گفت: آن را پس از نقل گفتار بیش از 10 نفر که همه در مورد طلاق است آورده و سپس یک جمله هم درباره طلاق از آن بزرگوار می‏نویسد. شاید او پنداشته است که پنهان کردن او باعث پنهان ماندن این قضیه خواهد شد! ولى انصاف این است که او وظیفه‏اش را در مورد حفظ شخصیت خلیفه ثانى به خوبى انجام داده است. گر چه گاهى بعض جریانات از قلمش خارج شده است که در این نوشتار آمده است.


1-سنن أبی داود، ج 4 ص 41 - 140، کتاب الحدود، باب فی المجنون یسرق أو یصیب حدا، ح 4399 إلى 4403. (عبارت متن از شماره اول است).مضمون آن با سند صحیح در مستدرک حاکم، ج 4 ص 429 و 430، ح 8168 و 8169 نقل شده است.

(2) صحیح بخارى، ج 8، ص 204، کتاب المحاربین من اهل الکفر والرّدّة، باب لا یرجم المجنون والمجنونة.

(3) صحیح بخارى، ج 7، ص 58، کتاب الطلاق، باب الطلاق فی الاغلاق و... .





والسلام علی من اتبع الهدی



نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1392 توسط مهدی
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | تهیه و طراحی : مهدی شعبان | :