X
تبلیغات
رایتل

جبر و اختیاریکی از مخاطبان مهیمن (الیاقیم) پرسیده:«سلام
من دوباره اومدم...میدونیدچیه من میگم کجای کارآدم اختیاریه وقتی واسه یه چیزکلی تلاش میکنی اما آخرش هیچ نتیجه ای نمی گیری اون وقت همه میگن یه حکمتی داره پس این جا عملا اختیاربی معنی میشه چون بازم خواست خدا بوده.
مثلا دبیرمامیگه اگه یه کسی تلاش کردوپیشرفتی براش حاصل شداگه بگه که به خواست خودم بود دچارشرک شده وبایدبگه خواست خدابودواین درحالیه که اگه یه نفرباهمون شرایط ازموقعیتش استفاده نکنه اونم نمیتونه بگه خواست خدانبوده که من پیشرفت نکردم واون کارش اختیاری بوده ولی اولی اگه بگه به اختیاروخواست خودم پیشرفت کردم دچارشرک شده...من که گیج شدم»

پاسخ مهیمن:

جوابتون رو کامل و واضح میدم اما لطف کنید و با دقت همه ی مطالب رو بخونید!

ببینید با کمال احترام باید بگم که حرف دبیر شما کاملا اشتباهه! البته شاید بشه گفت که از یک دیدگاه و نظر دیگه حرف ایشون درسته اما از دیدگاه دیگه غلط! به هر حال از همون نظر،حرف ایشون غلطه که باعث شده شما براتون شبهه ایجاد بشه و اصلا نتونید حرف ایشون رو متوجه بشید. در ثانی چطور ممکنه وقتی انسان به موفقیت میرسه اون کار رو به خدا نسبت بدیم اما وقتی شکست میخوره به خودش نسبت بدیم؟؟؟

پس این استدلال دبیر شما اصلا پذیرفتنی نیست! اما جواب چیه؟  قرآن چی میگه؟


قرآن عزیز میگه: «ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک‏» نساء -79

یعنی: «هیچ حسنه ای به تو نمیرسد مگر اینکه ازطرف خداست و هیچ بدی ای به تو نمیرسد مگر اینه از طرف خودت است.»

این آیه هرنوع خوبی رو که به انسان میرسه به خدا نسبت میده و هر بدی ای رو که به انسان میرسه به خود انسان مرتبط میدونه!

جالب اینه که توی یک آیه ی قبل یعنی در آیه 78 سوره ی نساء میگه: «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّه‏» نساء 78

یعنی: «و اگر  نیکی ای به اونها برسه میگن این ازطرف خداست و اگر بدی ای به اونها برسه میگن این از طرف تو(پیامبر) هست. (ای پیامبر،به اونها) بگو همه ی (خوبی ها و بدی ها) از طرف خداست!»

این دو آیه در ظاهر دارن دو چیز متفاوت رو میگن و پاسخ روشنی برای جواب سوال ما ارائه نمیدن. اما اگه درک و نگاه روشنی از این آیت نورانی داشته باشیم اونوقت متوجه میشیم که این آیات دارن چه مطلبی رو بیان میکنن!

خواست و اراده ی خداوند به دو دسته تقسیم میشه: 1-خواست تکوینی   2- خواست تشریعی


خواست تکوینی یعنی اینکه خداوند توی آتیش خصوصیت و ویژگی سوزاندن رو گذاشته و اجازه داده که حتی اگه کافران بخوان مومنان رو بسوزونن، این ویژگی در آتش باشه تا اختیار از کافران سلب نشه!یا مثلا توی خنجر،خصوصیت بریدن رو گذاشته تا اگه فرد کافری خواست سر امام حسین(ع) رو ببره، برای این کار اختیار لازم رو داشته باشه!

پس خواست تکوینی یعنی اینکه خدا میخواد هر شیء و یا موجودی بر اساس عقل و اختیار و اراده ای که داره(اراده شر یا اراده ی خیر) خودش عمل کنه و در این کار آزاد باشه!

پس نتیجه اینکه وقتی شمربن ذی الجوشن سر امام حسین رو برید، خدا خواست که این اتفاق بیفته یعنی هم به شمر و هم به خنجرف اجازه داد بر اساس اختیار و ویژگی ذاتی خودشون عمل کنن!(که بهش میگیم تکوین!)

اگه خدا این تکوین رو از موجودات یا انسانها میگرفت و همه خوب بودن دیگه لزومی نداشت که انسانها رو به دنیا بیاره، چون همه خوب بودن و میرفتن بهشت. اون موقع اصلا لازم نبود انسان ها رو خلق کنه چون این خلقت بیهوده بود!

اما خدا میخواد که این انسانها بر اساس میل و اراده ی خودشون هرکاری دوست دارن انجام بدن و خودشون راه درست رو انتخاب کنن.


خواست تشریعی یعنی اینکه خدا یه سری از احکام و قوانین رو در دنیا قرار داده که اونهایی که به خدا ایمان دارن ملزم به رعایت اون قوانین هستن!

مثلا خدا گفته که نباید انسان بیگناه رو کشت اما اگه کسی بخواد یک انسان بیگناه رو بکشه، خدا دست قاتل رو باز گذاشته یعنی بهش اجازه میده که قاتل، شخص مظلوم رو بکشه(یعنی خدا میخواد که قاتل، مقتول مظلوم رو بکشه و این یعنی خواست تکوینی) اما از لحاظ خواست تشریعی، خدا گفته که نباید کسی، دیگری رو بکشه(خواست تشریعی) و اگر کسی این کار رو بکنه مجازاتش میکنم!


خوب! از اینجا معلوم میشه که اگه خدا به کسی اجازه میده جرمی رو انجام بده(مثل شمر بن ذی الجوشن) به خاطر اینه که اون فرد اختیار داشته باشه و بتونه آزادانه اون کار شر و یا اون کار خیر رو انجام بده چون اگه در انجام کار خیر اجبار باشه اون کار ارزشی نداره و اگر هم در انجام کار شر اجبار باشه، جرم اون کار از مجرم برداشته میشه! پس باید انسان اختیار داشته باشه که همینطور هم هست!


اگه کسی تلاش کنه و پیشرفتی واسش حاصل بشه این پیشرفت در نتیجه دو امره:

1- تلاش خود فرد   2- توفیق الهی

قرآن توی آیه95 نساء میگه :«وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَى الْقاعِدینَ أَجْراً عَظیما» یعنی :«و خدا تلاشگران رو بر (بیکار)نشستگان برتری داد(به) پاداشی بزرگ»

توی این آیه،قرآن از برتری تلاش کنندگان نسبت به دیگران صحبت میکنه. دقت کنید. نگفته برتری مومنان، نگفته برتری مسلمانان بلکه گفته برتری تلاشگران!

یعنی هرکی با هر مذهب و نگاهی که باشه اما تلاش کنه(مثل ژاپن که کافرند) خدا اونو در راستای اون تلاشش برتری میده!

خوب پس اگه کسی تلاش کرد و به پیشرفت دست پیدا کرد بخاطر اینه که خودش اول اراده کرده و خواسته یعنی به خواست خودش بوده. دوم در این مسیر گام برداشته و سوم اینکه خدا هم به اون برتری داده و کمکش کرد. پس نتیجه اینکه اگه اون بگه این پیشرفت به خواست خودم بوده، این حرفش هرگز شرک نیست و کاملا هم درسته! چون شما تا خودتون نخواهید و درس نخونید که هیچوقت قبول نمیشید! خدا هم که الکی نمیآد توی کارنامه ی شما نمره ی درس ریاضی و انگلیسیتون رو 20 بذاره!

پس تا خواست و اراده ی خودتون نباشه خدا هم الکی واسه کسی کاری نمیکنه!

پس میتونیم هم بگیم این پیشرفت خواست خود این فرد بوده(چون خودش خواسته و تلاش کرده) هم خواست خدا بوده(چون خدا در علل و اسباب،خواست تکوینی خودشو اعمال کرده و توی اینجا خواست خدا اینه که اگه درس بخونی نمره ی بالا میگیری)!


برعکس،اگه یه نفر با همون شرایط از موقعیتش استفاده نکنه بازم میتونه بگه که این کار هم خواست من بوده هم خواست خدا! چون خودش خواسته که درس نخونه و پیشرفت نکنه و از لحاظ تکوینی هم خدا خواسته که اون پیشرفت نکنه چون قانون خدا در تکوین اینه که اگه درس نخونی نمره ی 20 نمیگیری و خدا هم نمیاد الکی واست نمره 20 بذاره توی کارنامه ت!


پس این انسان کاملا اختیار داره و هر کاری که ازش سر میزنه بر اساس اختیار و میل و اراده ی خودش هست و فقط خدا انسان ها رو در شرایط مختلف قرار میده و این شرایط برای همه فرق میکنه تا اینطوری اونها رو امتحان کنه و امتحان و شرایط هرکسی با دیگری فرق میکنه!


امتحان ابراهیم(ع) این بود که مامور بشه سر پسرش رو ببره!

اما امتحان حسین(ع) این بود که سر مبارکش از تنش جدا بشه و بدنش زیر سم اسبها له بشه و پسران و برادر و یارانش به شهادت برسن!

پس امتحان هرکس هم با توجه به اختیار و انتخاب و شان و مقامش فرق میکنه و به همین خاطر هم هست که توی روایات اومده که :«مومن به منزله کفه ی ترازوست! هرچه بر ایمانش افزوده شود بر امتحانش نیز افزوده میشود.»



والسلام علی من اتبع الهدی



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 بهمن‌ماه سال 1392 توسط مهدی
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | تهیه و طراحی : مهدی شعبان | :